اه یه لحظه دلم اروم نداری
مثل زمستون تو حسرت بهاری
باز عشقت خیمه زد رو بومم
ایا میخواهید با ا سی خوناشام حرف بزنید؟؟؟؟؟/
|
ای دل تنها چیه چشم انتظاری اه یه لحظه دلم اروم نداری مثل زمستون تو حسرت بهاری باز عشقت خیمه زد رو بومم + نوشته شده توسط احسان (اسی) در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت
9:16 |
من دیگه غزل نمیگم واسه تو تو دقیقه های سخت انتظار چه می دونی چی کشیدم واسه تو من میخوام دیگه فراموشت کنم تو بمون با اون غرور لعنتیت قبل رفتنم ولی بزار بگم خیلی سنگی خیلی بی محبتی؟؟؟؟ + نوشته شده توسط احسان (اسی) در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 و ساعت
23:9 |
اما وقتی که دیگه غروب می شه دلم میدونه نمی یایی هر غروب جمعه من با یه سبد یاس پر پر میشینم منتظرت تا تو بیایی از سفر
+ نوشته شده توسط احسان (اسی) در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 و ساعت
23:1 |
کی میدونه شاید اسمون یه روز به یاد تو گریه کنه {این روزا عادت همه رفتن ودل شکستنه درد تموم عاشقا این روزا کار ادما دلای پاک وبردنه بعدش اونو گرفتنو به دیگری سپردنه این روزا کار ادما تو انتظار گذاشتنه ساده ترین بهانشون از هم خبر نداشتنه........... + نوشته شده توسط احسان (اسی) در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت
0:51 |
مثل نفس یه خواهشی دوستت دارم سفارشی سفارشی هر جا باشی میامو پیدات میکنم اگه بخوای واست جنگلو دریا میکنم سفارشی بخاطرت بدیهامو خوب میکنم >{بارون اگه نبودی اشکها ی من بی معنا میشد} + نوشته شده توسط احسان (اسی) در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 و ساعت
1:21 |
کسی که عاشق یه خوناشام نمیشه
شاید عاشق نوشتهاش بشن کسی که در سال ۱۹۱۲ کشتی تایتانیک را غرق کرده باید حادثه ای جدید خلق کنه مگه نه؟؟؟؟ + نوشته شده توسط احسان (اسی) در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 و ساعت
1:13 |
وقتی دیدم تو چشمات یه دنیا غم نشسته بغض سیاه حسرت راه گلوتو بسته برای اخرین بار دست منو گرفتی وقتی هنوز نرفته بهونه می وقتی که گفتی نرو گریه امونم نداد وقتی می خواستم بگم می خوام بمونم باهات + نوشته شده توسط احسان (اسی) در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 و ساعت
0:11 |
بی خیال تو بودن
با خیال مرگ بودنه هر لحظه تلخ زندگی بی یاد تو بودنه بی خیال تو شدم حالا زندگیم شروع به اتش گرفتنه + نوشته شده توسط احسان (اسی) در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 و ساعت
22:33 |
همیشه به یاد داشته باش
تا به فراموشی بسپاری انچه را که اندوهگینت می سازد و همیشه بدان تا شقایق هست زندگی باید کرد و این را بدان از هر چه بدت بیاد سرت میاد پس ایاخواستن توانستن است؟ + نوشته شده توسط احسان (اسی) در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 و ساعت
22:4 |
۱.شادمهر عقیلی ۱.لیلا فروهر ۲. سیاوش قمیشی ۲.گوگوش ۳.معین ۳.مهستی ۴.اندی ۴.هنگامه
+ نوشته شده توسط احسان (اسی) در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 و ساعت
21:25 |
اینجا اشکه تو چشامون
ااینجا خونه تو دلامون وقتی نیستی هر چی غصه است هست تو صدا مون
+ نوشته شده توسط احسان (اسی) در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385 و ساعت
1:1 |
چی بگم که خیلی تنهام
میدونی یاری ندارم چی بگم که غیر غصه دیگه دلداری ندارم هیچ کسی پا نمیزاره به سراچه خیالم هیچ کسی نداد جواب این سوال بی جوابم؟ هر کسی اومد ۲/۳ روزی از دلم بازیچه ای سا خت دلم مثل عروسک ساده بود دل به دلش باخت گله گلایه ای نیست بی وفایی رسم عشقه.................. + نوشته شده توسط احسان (اسی) در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385 و ساعت
0:56 |
هر شب موجودی ناشناس به خواپسره میامد و اونو طلسم میکرد و از او می خواست تا هر شب خون دختری را بریزد اون هم که طلسم شده بود هر شب این کارو انجام میداد تا اینکه قربانی بعدی کسی نبود جز دختر مورد علاقه اش البته موجودی در خواب پسر میامد خودش قبلا نفرین شده بود ودر مرداب نفرین شده ای از بین رفته بود ولی روحش به سراغ یکی مثل خودش اومده بود شب شد پسر به طرف عزیز ترین کس خود حمله ور شد وشروع به مکیدن خونش کرد در همین حال بود که عشقش اونو نفرین کرد پسر جلوی چشمش چیزی رجز خونو نمیدید تا به خودش اومد همه جا رو تیرهورفت به جایی که هر شب مردی او را از اونجا صدا میزددید اوجا جایی نبود جز مردابی معروف به مرداب نفرین شدگان ...........به نظرتون اخرش چی میشه؟ + نوشته شده توسط احسان (اسی) در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385 و ساعت
0:39 |
داستانمو حتما بخونید و برای ان اسمی تعیین کنید
+ نوشته شده توسط احسان (اسی) در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 و ساعت
23:39 |
در سال ۱۹۱۲ کشتی تایتانیک توسط موجودی که بعد ها خوناشام نام گرفت
او کاپیتان به کاپیتان کشتی حمله کرد وخون او را مکید و کشتی سرگردان ناگهان به آایسبرگی برخورد کرد و غرق شد خوناشام رز را در اغوش خود گرفت و یک دفعه مانند سایه ای محو شدند از ان به بغد همه از مرد وحشت سال ۱۹۱۲ حرف میزدند تا اینکه یه روز.......شما چی حدث میزنید + نوشته شده توسط احسان (اسی) در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 و ساعت
23:37 |
در پیدا کردن کسی برو
که فقط واسه خودت بخاد تو رو
+ نوشته شده توسط احسان (اسی) در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 و ساعت
23:26 |
یه شب خواب تو رو میدیدم
توی اون خواب قشنگ یه بوسه از تو چیدم نمیدونی چه حالی شد ای دل من انگاری به تمام ارزوهام رس + نوشته شده توسط احسان (اسی) در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 و ساعت
23:16 |
قانون تو عاشقی هوسه
گل منی نمیخوام دست دیگه بچیندت میکشمت اگه یه روز با غریبه ببینمت + نوشته شده توسط احسان (اسی) در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 و ساعت
22:52 |
شد.این موضوع باعث جدایی این دو میشد .دختره تصمیم میگیرد برای ان که از او جدا نشود اون هم خودشو تبدیل به خوناشام کند تا بتواند همیشه در کنار او باشدو....................................................................................................................... شما اخر داستان رو چی حدث میزنید؟ + نوشته شده توسط احسان (اسی) در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت
14:42 |
+ نوشته شده توسط احسان (اسی) در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت
14:33 |
که فقط واسه خودت .بخواد تو رو + نوشته شده توسط احسان (اسی) در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 و ساعت
0:8 |
۳ حیوان بگو که با خ شروع شود شوهرش جواب میدهد ۱.خودت ۲.خواهرت ۳.خدا بیامرز مادرت + نوشته شده توسط احسان (اسی) در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 و ساعت
23:18 |
چی بگم که تلخی ااون لحظه جدایی؟ + نوشته شده توسط احسان (اسی) در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385 و ساعت
22:12 |
عاشقی اولش لذت اشنایی
اما اخرش مزه تلخ جدایی {اشعار .خود. را. برایم .بفرستید} دوستان. من + نوشته شده توسط احسان (اسی) در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385 و ساعت
22:6 |
نموندی پیشم حتی بمونی عاشقت نمیشم + نوشته شده توسط احسان (اسی) در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت
21:29 |
کاش میگفتی چیست
انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست؟ + نوشته شده توسط احسان (اسی) در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت
21:21 |
در ان شهری که مردانش عصا از کور میدزدند
من خوشدل محبت جستجو کردم. + نوشته شده توسط احسان (اسی) در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت
21:1 |
عاشقت گشتم
تو گفتی عاشقان دیوانه اند عاقبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای اسی-خوناشام.آیدی + نوشته شده توسط احسان (اسی) در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت
20:54 |
سلام!این منم!
+ نوشته شده توسط احسان (اسی) در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 و ساعت
5:28 |
|
|