تبليغاتX
حالا بیا اینجا!
این ماجرا زندگی دوست من که از بچگی با اون بزرگ شده بودم اون عاشق دختری شده بود

وتمام زندیگیش شده بود اون دختر.. تا اینکه دختره بی معرفتی کرد و بی خیالش شد ورفت با یکی دیگه...

اره یه دسته از دخترهای بی معرفت که....خلاصه دوستم دست به خود کشی زد وخودشو دار زد ومرد

دیگه از اون روز  هیچ وقت اخرین نگاه دوستم فراموش نکردم

به نظر من که اون دختره خیانت نکرد بلکه جنایت کرد.............................

                                                                                        TO BE OR NOT TO BE...............


+ نوشته شده توسط احسان (اسی) در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 و ساعت 21:37 |

ای نگاهت رونق فردای من در تو معنی میشود دنیای من

                ای کلا مت بهترین اثبات عشق  با تو ماندن ارزو  رویای من     


                                                                                                                

ملکه خوناشام ها


ملکه خوناشامها به نام الیزابت بانوی بزرگ تمام خونخوارهای دنیاست که در سال ۱۹۱۰

در جنگ با گرگ نماها ناپدید شد همان زمان گروه شیاطین سیاه هم ناپدید شدند وبعد به انها شیاطین

گمشده  لقب دادند  . بعد گذشت یک قرن  دختری به شکل  الیزابت دیده شد. ....


 این مطالب رو میتوانید در فیلم  دراکولا  برام استوکر به چشم خود ببینید {حتما  ببینید } 

 ID:ESI_KHOONMASHAM>COM


>   

 

+ نوشته شده توسط احسان (اسی) در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت 22:12 |
تنها کسی که سکوت بی معنا شب را شکست و  صدای جیغ کشیدن انسان در تاریکی مبهم .مها لود کوچه ای و موجودی از سینه قربانی خود جیگرش را در میاورد

 

وصدای تشویق شیاطین گمشده و انسانی که مجازات میشود بخاطر اینکه شب را هنوز نشناخته

وموجودی که تشنه به خون است محیطی مه الودو چهره ای  خشمگین و دندا نهای که از داخل جیگر انسانی بیرون امده

موجودی که سلطه خود را بر تمام موجودات شرور وخبیث و خون طلب ثابت کرده

و تمام دنیا را به وحشت انداخته و هر روز وحشت دیگری می افریند

اون کسی نیست جز سلطان وحشت قرنها یعنی خوناشام vampire


+ نوشته شده توسط احسان (اسی) در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 و ساعت 22:44 |
دلمو از مال دنیا به تو هدیه داده بودم       با تمام بی پناهی به تو تکیه داده بودم


عشق از نوع خوناشامیش

 


تعجب نکنید خوناشامها هم دل دارند

 عکسی از اسی خوناشام مرد وحشت سال ۱۹۱۲


هر وقت خوناشامی بخواهد به خوناشام دیگری دوست داشتن وعلاقه اش رو نشان بدهد

شاه رگ خود را میزند تا  طرف مورد علاقه اش را به طرف خود جذب کند

واجازه میدهد تااو از شاه رگش تا دقایقی خون بخورد  به این شکل به او ابراز علاقه اش را نشان میدهد

این مطالب رو میتوانید در کتاب{ فرانکنشتاین  و تیسوت   خبیثان ترس} سال چاپ

 ۲۰۰۱-۱۹۹۹به اسم کتاب{ انجمن وحشت }تهیه کنید اگه سوالی در مورد خوناشامها دارید در خدمتم...


اسی خوناشام وحشت سال ۱۹۱۲
+ نوشته شده توسط احسان (اسی) در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385 و ساعت 22:31 |

نمیدانم که بی تو کیستم من              اگر روزی نباشی نیستم من

تو در چشم منی هر جا که هستم            تو را هر جا که هستی می پرستم


رقص خوناشامها


خوناشامها همیشه بعد از غروب خورشید رقص وپایکوبی میکنند چرا که ما خوناشامها

از نور خورشید فراری هستیم وجان خوناشامها را میگرد همینطور خوناشامها بعد از

غروب خورشید خون قربانی خود را تا اخرین جرعه میخورنند وبعد بالای سر قربانی شروع به رقص

خوناشامی میکند . {اگر خورشید خوناشامها را از بین میبرد ولی در عوض مه به انها جانی دوباره میبخشد.}{سوالی در مورد زندگی خوناشامها باشد در خدمتم}


id;esi-khoonasham.com yahoo

+ نوشته شده توسط احسان (اسی) در شنبه بیستم خرداد 1385 و ساعت 22:7 |
چشمای خسته مو  دیگه نگاه نکن       بالهای شکستمو دیگه عاشق دوباره پرواز کردن نکن

     نه دیگ  نه دیگه

اره تو بودی که گفتی حرفامو باور نکن     قلب شگستمو در بدر نکن

من داشتم این شجاعتو    بهت بگم دروغاتو

برو فراموشم نکن   یادت نره کی نشونه کرد دل خسته   تو رو

زد به هدف< یه تیر به قلب تو    نفرین به تو  نفرین به تو


چیزی به نام عشق وجود داره.؟ به نظر شما..... عشق واقعی

+ نوشته شده توسط احسان (اسی) در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 و ساعت 22:35 |

 



 

+ نوشته شده توسط احسان (اسی) در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 و ساعت 6:25 |
 

شب شدو باز  هوای تو     پیچیده توی خاطرم              

    


   چی کار کنم   بیرون   نمیره فکرت از سرم               

نمیدونم به کی بگم  دلم هوا خواه تو بود               

بعد خدا به زیر گنبد کبود                                 

نمیدونم چطور دلم اسیر زندون تو شد   

طفلی دلم که بی خبر ناخونده مهمون تو شد

+ نوشته شده توسط احسان (اسی) در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385 و ساعت 22:11 |

 

 

 

+ نوشته شده توسط احسان (اسی) در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385 و ساعت 6:41 |
من در کلبه فقیرانه خود

               چیزی دارم

  که تو در عرش کبریایی خود نداری

دوست دارید با من مکالمه کنید؟/با یه خوناشام خسته

 

 

+ نوشته شده توسط احسان (اسی) در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385 و ساعت 22:47 |
توی یک دیوار سنگی   دو تا پنجره  اسیرن

۲ تا خسته  یکیشون   تو  یکیشون من

دیوار از سنگ سیاه     سنگ سخت وسنگ خارا

زده بغض بی نوایی     به نوای خسته ی ما

کاشکی این دیوار خراب شه    منو تو  با هم  بمیریم

  تو یک دنیا دیگه   دستای همو بگریم 

+ نوشته شده توسط احسان (اسی) در سه شنبه نهم خرداد 1385 و ساعت 22:11 |
۱. شادمهر عقیلی

۲.سیاوش قمیشی

۳.معین

۴.محسن یگانه

۵.اندی

۶.محمد اصفهانی

+ نوشته شده توسط احسان (اسی) در یکشنبه هفتم خرداد 1385 و ساعت 12:7 |

+ نوشته شده توسط احسان (اسی) در یکشنبه هفتم خرداد 1385 و ساعت 6:16 |
باورم نمیشه دستات     توی دست من نباشه

رو درو دیوار خونه گرد تنهایی بپاشه

باوم نمیشه چشمات  با غریبه  اشنا شه

با غریبه مهربون شه

تو همونی که میگفتی تو دنیا هیچکی مثل من پیدا نمیشه

تو همونی  که میگفتی قلبم  مال تو باشه واسه همیشه

+ نوشته شده توسط احسان (اسی) در پنجشنبه چهارم خرداد 1385 و ساعت 20:57 |
وقتی دستام خالی باشه  وقتی باشم عاشق تو

غیر دل چیزی ندارم          که بدونم لایق تو

ایا میخواهید با اسی خوناشام مکالمه کنید؟بهم بگید

+ نوشته شده توسط احسان (اسی) در چهارشنبه سوم خرداد 1385 و ساعت 10:18 |