
اولین اعتراف:وقتی که بچه بودم یه نخ سیگار از جیب بابام ور داشتمو کشیدم آخرای سیگاره بود که احساس کردم یه نفر شت سرمه نگهاه کردم دیدم بابام پشت سرمه یه کشیده خوردم که تا حالا دیگه یه نخ سیگارم نکشیدم
دومین اعتراف:یه دختر همسایه ای داشتیم که زیاد قاطی ما پسرا میشد یه روز میخواستیم دکش کنیم بره من ماسک خوناشامیمو سرم کردمو از پشت سرش ترسوندمشو قش کرد اما به هیچ کسی نگفت کار من بوده.....




سومین اعتراف:دو تا دختر همسایه داشتیم یه روز باهاشون دعوام شد ۲ تایی موهای منو کشیدن منم نامردی نکردمو موهای جفتشونو قیچی کردمو......

چهارمین اعتراف:دوران دبیرستان من دل یکی از دخترهای همدورمونو شکستم.حتما فکر میکنید موضوع عشقی بوده...باور می کنید عاشقم شده بود

پنجمین اعترافمو ترجیح می دم خودتون با توجه به عکس حدس بزنید{بدون شرح} باشه خیلی بهتره!

از این دوستای گلم هم دعوت می کنم اعترفاتشونو تو وبلاگ خوشکلشون بیان کنند!

۱:تنهایی یه خوناشام{حامد دوست عزیزو صمیمی من}
۲:دختر تنهای تنها{سپیده عزیزم}
۳:مریم و فاطی گلم



